معنی ورزنه
7 بازدید
[ وَ زَ نِ ] (اِخ) دهی جزء دهستان حومهٔ بخش دستجرد شهرستان قم، در ۲ هزارگزی شمال راه فرعی دستجرد به قم. سکنهٔ آن ۲۷۴ تن است. آب آن از رود جهرود و چشمه سار تأمین می شود. محصول آنجا غلات، بنشن، گردو و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ وَ زَ نِ ] (اِخ) دهی از دهستان عربستان شهرستان گلپایگان، کنار راه مالرو فیلارخصی به خم وبیج. سکنهٔ ۹۸۵ تن است. آب آن از چشمه و قنات تأمین می شود. محصول آنجا غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ وَ زَ نِ ] (اِخ) دهی از دهستان رودشت بخش کوهپایهٔ شهرستان اصفهان، واقع در جنوب خاور کوهپایه و در کنار زاینده رود. منطقه ای جلگه ای و معتدل است و ۲۸۰۶ تن جمعیت دارد. آب آن از زاینده رود تأمین می شود و محصولات آنجا غلات، پنبه و هندوانه است. شغل اهالی زراعت و قالی بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «ورزنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر