معنی ورزش کردن
6 بازدید
[ وَ زِ کَ دَ ] (مص مرکب) ممارست کردن. تمرین کردن. (فرهنگ فارسی معین): با بلاهای عشق ورزش کن خویشتن را بلندارزش کن.اوحدی. || اجرا کردن تمرینهای بدنی به منظور تکمیل قوای جسمی و روحی بطور مرتب. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «ورزش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر