معنی وررفتن
5 بازدید
[ وَرْ رَ تَ ] (مص مرکب) در تداول عامه، کاویدن. کند و کاو کردن. || انگولک کردن. بازی کردن و دست زدن بسیار به چیزی. || دست به سر و کول کسی کشیدن. ملاعبه کردن. (فرهنگ فارسی معین): مدتی با دخترک وررفت.
کلمات همقافیه با «وررفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر