معنی وردان
8 بازدید
[ وِ ] (اِ) دانهای [ دانه های ] سخت را گویند که از اعضای آدمی برمی آید و به عربی ثؤلول میگویند. (ناظم الاطباء) (برهان) (انجمن آرا). آن را به فارسی ژخ گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). آژخ. زگیل. (فرهنگ فارسی معین).[ وِ ] (اِ) جِ ورد. شاگردان و مریدان. (برهان). رجوع به ورد شود.[ وَ ] (ع اِ) بنت وردان. رجوع به «بنت وردان» شود.[ وَ ] (اِ) وردنه. اطاقی که جلو آن باز باشد. (ناظم الاطباء).[ وَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کره سنی بخش سلماس شهرستان خوی، در ۹ هزارگزی باختری سلماس، دارای ۳۲۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «وردان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر