معنی ورث
6 بازدید
[ وَ ] (ع ص) تازه و تر از هر چیزی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). هرچیز تر و تازه. (ناظم الاطباء).[ وِ ] (ع مص) اِرث. وِراثَة. رثة. تراث. ارثة. میراث گرفتن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به وراثة شود.[ وُ ] (اِ) در تداول اهل لرستان سرو کوهی را گویند. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به سرو کوهی شود.
کلمات همقافیه با «ورث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رث» برای سرودن شعر