معنی ورتیج
5 بازدید
[ وَ ] (اِ) وردیج. (برهان) (ناظم الاطباء) (آنندراج). طائری است که آن را سلوی و سمانی گویند. (برهان). سمانی. (دهار). کرک. (برهان) (فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء). بلدرچین. (برهان) (ناظم الاطباء). بدبده. سلوی. (برهان) (صراح) (مجمل اللغة). مرغی است شبیه تیهو لیکن از آن کوچکتر و به تازی سلوی گویند. (آنندراج): آید از باغ بی سرود و بازیج دستک بکراعه می برآرد ورتیج. زینتی (از لغت نامهٔ اسدی). گشته در چنگل عشق تو گرفتار دلم همچو ورتیج که در چنگل باز است اسیر. طرطری. رجوع به ورتج شود. || آستان در خانه. (برهان) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ورتیج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر