معنی وربند
6 بازدید
[ وَ بَ ] (اِ مرکب) پارچه های آهن خمیده است که بر بازوهای تبنگو برای استواری میکوبند. (آنندراج). || پارچه ای که در گهواره دسته های رضیع بربندند. (یادداشت مؤلف). || سینه بند اسب. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «وربند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر