معنی ورایستادن
5 بازدید
[ وَ دَ ] (مص مرکب) برخاستن. به پای شدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): دانی ز چه سرنزیده افتو یارم نه ورایستاده از خو. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «ورایستادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر