معنی وراثت
5 بازدید
[ وِ ثَ ] (از ع، اِمص) میراث گرفتن. وراثة. ارث بردن. مرده ریگ یافتن. (فرهنگ فارسی معین). || (اِمص) ارث بردگی. (ناظم الاطباء). ارث بری. (فرهنگ فارسی معین). || انتقال حقوق مکتسبه و صفات مشخص شده در خون یک فرد به اعقاب. (فرهنگ فارسی معین): امیر نصر عزت و نکبت را از پدر بزرگوار به وراثت دریافت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). از احوال خویش و رسیدن نوبت ملک بدو و وارثت خانهٔ قدیم... آگاهی داد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || (اصطلاح صوفیه) علم وراثت علمی است که تا اول بر مقتضای عالم دراست (علمی است که اول تا آن را نخوانند و ندانند عمل کردن نتوانند) عمل نکنند آن را ندانند و نیابند و این معنی مستفاد است از این حدیث که من عمل بما علم ورثه اللََّه علم ما لم یعلم. (فرهنگ فارسی معین از مصباح الهدایه ص ۶۵). || (اصطلاح طبیعی) علم وراثت علمی است که از کیفیت انتقال صفات طبیعی یا مرض یک فرد به اولادش بحث میکند. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «وراثت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثت» برای سرودن شعر