معنی وراثة
6 بازدید
[ وِ ثَ ] (ع مص) ورث. ارث. رثة. تراث. میراث گرفتن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (از آنندراج). میراث یافتن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی). رجوع به وراثت و رجوع به ارث شود.
کلمات همقافیه با «وراثة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثة» برای سرودن شعر