معنی ودیع
4 بازدید
[ وَ ] (ع ص) تن آسان و آرمیده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (اقرب الموارد). ساکن. (مهذب الاسماء). || اسب آسایش جو و آساینده. || (اِ) عهد و پیمان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ج، ودایع. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مقبره. (از اقرب الموارد) (المنجد). قبر. رجوع به ودع شود.
کلمات همقافیه با «ودیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر