معنی ودن
6 بازدید
[ وَ ] (ع مص) وِدان. تر کردن. (تاج المصادر بیهقی). تر کردن چیزی و تر نهادن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || زیر خاک کردن پوست تا نرم گردد. (از اقرب الموارد). || نیکو کردن حال عروس را و نیکو قیام نمودن بر آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نیکو قیام کردن به حال عروس و اسب. (از اقرب الموارد). || کوتاه ساختن چیزی. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || به چوب دستی زدن کسی را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || فرزند لاغر زادن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). بچهٔ لاغر زادن.[ وَ دَ ] (ع مص) فرزند لاغر زادن زن. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و فعل آن از باب سمع آید. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر