معنی وخم
5 بازدید
[ وَ ] (ع ص) مرد گران و ناموافق. ج، اوخام، وِخام. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). وخوم. || (بلد...) شهر ناموافق و ناسازگار برای سکنا. (ناظم الاطباء). || (مص) چیره شدن در نبرد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). به گرانی کسی را غلبه کردن. (تاج المصادر بیهقی).[ وَ خَ ] (ع اِ) بیماریی است مانند باسور که در فرج ناقه پیدا گردد. (منتهی الارب) (آنندراج). بیماری است مانند بواسیر که در فرج ماده شتر پدید آید. || (مص) گرفتار تخمه شدن. (ناظم الاطباء).[ وَ خِ ] (ع ص) مرد گران. (ناظم الاطباء). مرد گران سنگ و ناموافق. (منتهی الارب) (آنندراج). ج، اوخام، وخام. (ناظم الاطباء). وَخامی ََ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بدگوار. (نطنزی). ناگوار. (غیاث اللغات). سنگین. ثقیل. (یادداشت مؤلف). ناسازگار. (غیاث). ناموافق. (منتهی الارب): برج بادی ابر سوی او برد تا بخارات وخم را بردرد.مولوی. نیست زندانی وحش تر از رحم ناخوش و تاریک و پرخون و وخم.مولوی. یا دری بودی در این شهر وخم تا نظاره کردمی اندر رحم.مولوی. - بلد وخم؛ شهر ناسازوار و ناموافق برای سکنا. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وخم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خم» برای سرودن شعر