معنی وجی
5 بازدید
[ وَ جا ] (ع مص) سوده شدن سم ستور یا سخت سوده شدن آن و فعل آن از باب سمع است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || بخیل یافتن. (منتهی الارب): گویند سألناه فوجیناه؛ یعنی خواستم از وی پس بی خیر یافتم او را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || خصی کردن. اخته کردن. (منتهی الارب). رجوع به وَجْیْ شود.[ وَ ] (ع ص) سوده سم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || ناکس بی خیر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بی خیر و بخیل. (ناظم الاطباء).[ وَ جی ی ] (ع ص) بی خیر و بخیل. (ناظم الاطباء).[ وَجْ یْ ] (ع مص) بخیل و بی خیر یافتن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || خصی کردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). اخته کردن. (ناظم الاطباء). رجوع به وَجی ََ شود.
کلمات همقافیه با «وجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر