معنی وجل
6 بازدید
[ وَ ] (ع مص) چیره شدن بر کسی در ترس. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج).[ وَ جَ ] (ع مص) مَوجَل. ترسیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی) (ناظم الاطباء). || (اِ) خوف. (اقرب الموارد). ترس و بیم. ج، اوجال. (از اقرب الموارد). گویند: فی قلبه وجل و فی قلوبهم اوجال. (اقرب الموارد): این بود همواره چون سیماب لرزان از فزع وآن بود پیوسته چون سیمرغ پنهان از وجل. عبدالواسع جبلی. عمرو دایم ماند در درد و وجل دردها میزاید آنجا تا اجل.مولوی.[ وَ جِ ] (ع ص) مرد ترسناک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خائف. (اقرب الموارد). کسی که از وهم ترسان باشد. (آنندراج) (غیاث اللغات). ترسنده.
کلمات همقافیه با «وجل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جل» برای سرودن شعر