معنی وجد کردن
6 بازدید
[ وَ کَ دَ ] (مص مرکب) (اصطلاح صوفیه) حرکت کردن از روی مستی و شوق و این اصطلاح اهل سماع است. (آنندراج). به شوق آمدن و آشفته گشتن. (ناظم الاطباء): در تنگنای خلوت غم میکند کلیم وجدی که گردباد به صحرا نمیکند. کلیم (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «وجد کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر