معنی وجاه
6 بازدید
[ وَ / وِ / وُ ] (ع ق) روباروی. رویاروی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): قعدت وجاهک (مثلثة)؛ یعنی نشستم رویاروی تو، همچنین است قعدت تجاهک. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ وِ ] (ع ص، اِ) اندازه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). زهاء. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): هذا وجاه الف؛ این مقدار هزارست. || جِ وجیهه. || جِ وجیه. (ناظم الاطباء). رجوع به وجیه و وجیهه شود.
کلمات همقافیه با «وجاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر