معنی وثیر
5 بازدید
[ وَ ] (ع ص، اِ) پاسپرده. وثیرة، مؤنث. (منتهی الارب) (آنندراج). || پارچه ای که در آن جامه پیچند. (ناظم الاطباء). پارچه ای که در آن جامه ها نهند و به وی پوشند. (منتهی الارب). || جامه ای که بر بالای جامه ها پوشند. (ناظم الاطباء) (آنندراج). || بالشچه مانندی که پیش زین باشد. || بستر نرم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). - فراش وثیر؛ فراش نرم پاسپرده. (ناظم الاطباء). || پوست جانوران درنده. || مرکبی است که از حریر و دیبا سازند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وثیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر