معنی وثی
6 بازدید
[ وَ ثا ] (ع مص) معیوب شدن دست بی آنکه استخوان بشکند. (ناظم الاطباء). معیوب کردن دست را بی آنکه استخوان شکند. (منتهی الارب) (آنندراج). رگ به رگ شدن. (یادداشت مرحوم دهخدا). از جا دررفتن استخوان : و ضماده [ الذبل ] یردالوثی و بروز المقعده. (داود ضریر انطاکی).[ وُ ثا ] (ع اِ) دردها. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وثی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثی» برای سرودن شعر