معنی وثوق
5 بازدید
[ وُ ] (ع اِمص) ثقة. (المنجد). اعتماد. (ناظم الاطباء) (غیاث): به وثوق حصانت قلاع و مناعت بقاع خویش جواب ابوعلی بازدادند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ اول تهران ص ۳۳۸). چون به وثوق از دگران گوی برد شاه خزینه به درونش سپرد.نظامی. || پایداری. (ناظم الاطباء). استواری. (غیاث اللغات) (تاج اللغات) (ناظم الاطباء). || باور. (ناظم الاطباء). - وثوق داشتن؛ باور داشتن و اعتماد داشتن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وثوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر