معنی وت
5 بازدید
[ وَ ] (اِ) وات. پوستین. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (برهان). رجوع به وات شود. || لباس پوستی. || سخن و وات و کلام. (ناظم الاطباء).[ وَت ت / وُت ت ] (اِ صوت) بانگ قمری. (منتهی الارب) (آنندراج). وُتَّة مانند آن است. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب).[ وِ تُ ] (لاتینی، اِ) من مخالفم. وتو. در فارسی وتو کردن مستعمل است. رجوع به وتو شود.
کلمات همقافیه با «وت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر