معنی وای

معنی وای

6 بازدید
(صوت) شبه جمله ای است دال بر تألم و افسوس و اندوه و درد و بیماری. (از فرهنگ فارسی معین). ویل. (ترجمان القرآن). علامت اظهار درد و ترس. سخنی است که در موقع درد گویند. کلمهٔ وجع. آوخ. آوه. واه. ویح. واویلاه. تعساً. والهفاه. دریغا. دردا. حسرتا. (یادداشت مرحوم دهخدا). لفظی باشد که در محل آزاری و دردی و المی بر زبان آید. (آنندراج) (از برهان): گر به رعنائی برون آئی دریغا صبر و هوش ور به شوخی درخرامی وای عقل و دین من. سعدی (بدایع). || شبه جمله ای است دالّ بر تهدید و وعید و عذاب به معنی بدا به حالِ. و در این معنی در فارسی اغلب با حروف اضافهٔ «بر» یا «به» یا «از» و یا به صورت اضافه آید: عشق آتش تیز و هیزم تاخ منم گر عشق بماند این چنین وایِ تنم.صفار. ای فلک زودگرد وای بر آن کو به تو ای فتنه جوی مفتون شد. ناصرخسرو. خلیفه چون از جعفر این سخن بشنید خشم گرفت چنانکه روی او سرخ شد و گفت وای بر آن حرامزاده. (تاریخ بیهقی). وای بر آن کو درم ندارد و دینار چون ورق زر شود به رنگ و دنانیر.لامعی. وایِ بومسلم که مر سفاح را او برون آورد زآن ویران قنات.ناصرخسرو. وای از آن علمی که از بی عقل گردد منتشر وای از آن زهدی که از بی علم یابد انتشار. سنائی. خری در کاهدان افتاد ناگاه نگویم وای بر خر وای بر کاه.نظامی. وای بر جان تو که بدگهری جان بری کرده ای و جان نبری.نظامی. توئی یاری ده و غمخوار شیرین وگرنه وای بر شیرین مسکین.نظامی. نام خود از ظلم چرا بد کنم ظلم کنم وای که بر خود کنم.نظامی. آزردمت ای پدر نه برجای وای ار بحلم نمی کنی وای.نظامی. منادی را ندا فرمود در شهر که وای آنکس که او بر کس کند قهر. نظامی. ای خدا مگذار با من کار من ور گذاری وای بر کردار من.مولوی. وای آن زنده که با مرده نشست مرده گشت و زندگی از وی بجست.مولوی. وای آن کو عاقبت اندیش نیست.مولوی. نوشته اند بر ایوان جنةالمأوی ََ که هر که عشوهٔ دنیا خرید وای به وی. حافظ. گر مسلمانی از این است که حافظ دارد وای اگر از پس امروز بود فردائی .حافظ. بر ضعیفان رحم کردن رحم بر خود کردن است وای بر شیری که آتش در نیستان افکند. صائب. بخت بد و همت عالی بلاست وای بر آن کس که بدین مبتلاست. ؟ (از شعوری ج ۲ ص ۴۲۲). - ای وای؛ شبه جمله ای دالّ بر تأسف و تحسّر و دریغ : و آگه نئی که نفرین بر جان خویش کردی ای وای تو که کردی بر جان خویش نفرین. ناصرخسرو. کلک چه گوید گوید که شیخ الاسلامم اگر چنین است ای وای بر مسلمانی. سوزنی. - ای وای کردن؛ اظهار حسرت و درد و دریغ کردن : ترا اگر نبود ناصبی امام امروز بسی که فردا ای وای امام باید کرد. ناصرخسرو. - وای مام؛ ای وای نه نه. (یادداشت مرحوم دهخدا): جام می از دست بیفکن که نیست حاصل آن جام مگر وای مام.ناصرخسرو. || (اِ) کلمه ای دال بر تألم و افسوس و اندوه و جز آن : نصیب او طرب و عیش زین مبارک عید نصیب دشمن او ویل و وای و نالهٔ زار. فرخی. موافقان تو با ناز و نوش و نالهٔ چنگ مخالفان تو با ویل و وای و ناله و آه.فرخی. همیشه مجلس او با نشاط و شادی باد سرای دشمن او با خروش و نالهٔ وای. فرخی. ای دگرگون شده به تو رایم برگذشت از نهم فلک وایم. مسعودسعد. در سحرگه دعای مظلومان نالهٔ زار و وای مظلومان بشکند شیر شرزه را گردن درکش از ظلم خسروا دامن.سنائی. - وای برآمدن؛ سخنی دالّ بر حسرت و اندوه بر زبان آمدن : نهاده گوش به آواز تعزیت شب و روز که تا که میرد یا از کجا برآید وای پس آن مصیبت و ماتم به خویشتن گیرد میان ببندد و گردان شود به گرد سرای. سوزنی. به طعنه ای زده باد آنکه بر تو بد خواهد که بار دیگرش از سینه برنیاید وای. سعدی (کلیات چ فروغی ص ۴۷۱). - وای کردن؛ کلمهٔ درد و حسرت بر زبان آوردن : مولشان بر به لب چو آرد زود نیز نه بان کند نه ویل و نه وای. خسروی (از شرح احوال و اشعار شاعران بی دیوان). - امثال: وای آن مرد کو کم است از زن.سنائی. کار فروشنده راست وایِ خریدار. (یادداشت مرحوم دهخدا). وای بر جان گرفتاری که بندش بر دل است. (جامع التمثیل). هرچه بگندد نمکش میزنند وای به وقتی که بگندد نمک. وای بباغی که کلیدش میوانه باشد. وای به کاری که نسازد خدای. وای به خونی که یک شب از میانش بگذرد. وای به جان آنکه مرد. وای به حال آنکه مرد. (از یادداشت های دهخدا). وای بر قدر سخن کو به سخندان نرسد. (از مجموعهٔ امثال طبع هند). ای وای که بد نشد بتر شد. (یادداشت مرحوم دهخدا).
(اِ) در پهلوی yav به معنی هوا. رجوع شود به ایران در زمان ساسانیان، کریستن سن ص ۱۷۷ و حواشی آن. رجوع به اندروا شود.
(اِ) بر وزن لای، چاهی را گویند که زینه پایه ها بر آن ساخته باشند تا به آسانی به ته رفته آب بردارند. || کلب بری است. (یادداشت مرحوم دهخدا). || (ص) گمراه. (از آنندراج) (از برهان). || (پسوند) مزید مؤخر امکنه نظیر استوروای کفشگر. استوروای گیل. (از یادداشت های مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «وای»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ای» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید