معنی واپس انداختن
4 بازدید
[ پَ اَ تَ ] (مص مرکب) درنگی کردن. به تأخیر انداختن و معطل کردن. دیری کردن. (ناظم الاطباء). تأخیر. واپس افکندن. (زمخشری).
کلمات همقافیه با «واپس انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر