معنی وال

معنی وال

9 بازدید
(اِ) ماهی بزرگی باشد که کشتی را فروبرد. (لغت فرس اسدی ص ۳۳۴). نوعی از ماهی فلوس دار بود. (غیاث اللغات) (از جهانگیری) (برهان قاطع). ماهی که پولک آن درشت باشد. (فرهنگ خطی) (از فرهنگ نظام). نوعی ماهی درم دار. (انجمن آرا)(آنندراج). نوعی از ماهی بزرگ فلس دار. (ناظم الاطباء). ماهی چناغ باشد. (اوبهی). بال. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (جهانگیری) (برهان قاطع). بال نام نوعی از ماهی است در عربی شاید وال مبدل آن است. (فرهنگ نظام). جمل البحر. (یادداشت مؤلف). و نیز رجوع به بال و بالن شود: به رحل همت بر من عطا فرستد شاه که کرگدنش نتابد نه نیز ماهی وال. غضایری. زیر آن سایه به آب اندر اگر برگذرد همچو خیش از پر مه ریزه شود ماهی وال. فرخی. تا به بحر اندر است وال و نهنگ تا به گردون بر است رأس و ذنب.فرخی. یکی مرده ماهی همان روزگار برافکند موجش به سوی کنار که گز سیصدی بود بالای او فزون از چهل بود پهنای او کشیدند از آب اندرون هم گروه به کشتی به خشکی مر آن پاره کوه بسی گوهر و زر بد اوباشته همه سینه اش عنبر انباشته دگر هرچه ماند از بزرگان و خرد ز بهر خورش پاره کردند و برد بماند از شگفتی سپهبد به جای بدو گفت مهراج فرخنده رای که آن ماهی است این که خوانند وال وزین مه بس افتد هم ایدر به سال.اسدی. همیدون یکی ماهی دیگر است که زین وال تنش اندکی کمتر است.اسدی. گر خیال تیغ تو بر بحر قلزم بگذرد گردد اندر بحر قلزم بی روان ز اهوال وال. قطران. چو گرم گردد آب از هوای آتش طبع پشیزه نرم شود بر مسام ماهی وال.ازرقی. دریای گندنا رنگ از تیغ شاه گلگون لعل پیازی از خون یک یک پشیز والش. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۲۲۸). دین ز درویشان طلب نز خواجگان باشکوه ز آنکه گوهر از صدف یابی نه از ماهی وال. کمال اسماعیل (از جهانگیری). || نام رودخانه ای هم هست که آن ماهی [ ماهی وال ] در آن رودخانه می باشد. (برهان قاطع). بعضی گویند وال رودخانه ای است در حدود چین. (فرهنگ خطی). || قسمی پارچه است. رجوع به والا شود. || (پسوند) به صورت پسوند در کلماتی چون کوتوال، نخچیروال، تژوال به کار رفته است.

کلمات هم‌قافیه با «وال»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ال» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید