معنی واقف شده آمدن
7 بازدید
[ قِ شُ دَ / دِ مَ دَ ] (مص مرکب) اطلاع حاصل شدن : بیاورم ناچار این حال را تا بدان واقف شده آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۵۶). در این باب مرا حکایت نادر یاد آمد اینجا نبشتم تا بر آن واقف شده آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۳۴). اینک نامه ها و مشافهه ها اینجا ثبت کنم تا بر آن واقف شده آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۰۸). رجوع به واقف شود.
کلمات همقافیه با «واقف شده آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر