معنی واژه واعظ شروانی
3 بازدید
[ عِ ظِ شَ رْ ] (اِخ) نامش در سفینهٔ خوشگو سیدحسن و در تحفهٔ سامی سیدحسین آمده است. شاعری است که فیضی تخلص می کرده و صاحب سفینهٔ خوشگو دربارهٔ وی چنین آورده است: «صاحب فضل و کمال است. هنگام وعظ سخنور و خوش بیان بوده اکثر خطوط را خوش می نوشته و فیضی تخلص میکرده این مطلع از فکرهای اوست: گفتی توان به آن مه نامهربان رسید گر بگذری ز خود به خدا می توان رسید.» (از دانشمندان آذربایجان ص ۳۹۲). این شعر هم در تحفهٔ سامی منسوب به اوست: دلا دیوانگی و عاشقی یاران همدردند که هرگز گرد نااهلان تردامن نمیگردند.