معنی واشی
6 بازدید
(ع ص) نعت فاعلی از وشی. (اقرب الموارد). سخن چین. (ناظم الاطباء). نمّام : تا بود صبح واشی و نمام تا بود باد ساعی و غماز.مسعودسعد. || دروغگو. (غیاث اللغات) (آنندراج). || بسیارفرزند. (از اقرب الموارد). مرد بسیارفرزند. || ستور بسیاربچه. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بافنده. (از اقرب الموارد). بافندهٔ جامه. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سکه زن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || کاوندهٔ کان جهت زر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || نگارین کنندهٔ جامه. (ناظم الاطباء). صورت دیگر واشی در عربی واشٍ است و جمع آن واشون و وشاة است.(پسوند) پسوند مکان چنانکه در اسپی واشی، تنگ واشی، روواشی. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «واشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر