معنی واشناختن
4 بازدید
[ شِ تَ ] (مص مرکب) بازشناختن. تشخیص دادن. تمیز کردن. دانستن : تا دو سال آنچنان بهشتی ساخت که کسش از بهشت وانشناخت.نظامی. موج دریا چون بامر حق بتافت اهل موسی را ز قبطی واشناخت.مولوی. و رجوع به شناختن و بازشناختن شود.
کلمات همقافیه با «واشناختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر