معنی واسع
6 بازدید
[ سِ ] (ع ص) فراخ. ضد ضیق. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). مکان واسع، جایگاه فراخ و پهناور. ضد ضیق. (از اقرب الموارد). گنجنده. وسیع. (از تاج العروس). || (اِخ) نامی از نامهای باری تعالی به معنی بسیارعطا که عطایش می گنجد هر چیز را که خواسته شود یا محیط است همه چیز را یا آنکه می گنجد رزق او جمیع مخلوقات را و رحمت او همهٔ اشیاء را. (منتهی الارب). در اسماء حسنی افزون عطا که بخشش وی هر خواسته و پرسش را بگنجد یا محیط به هر چیز باشد یا آنکه روزیش همهٔ آفریده های وی را در بر گیرد و بخشایش او شامل همه اشیاء گردد. (از اقرب الموارد) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). نامی از نامهای خدای تعالی. فراخ عطا. (مهذب الاسماء) (ترجمان قرآن). || دانا. (مهذب الاسماء). - واسع الخلق؛ واسع الذراع. واسع الذرع. واسع المغفرة. به هر یک از اینها رجوع شود.[ سِ ] (اِخ) ابن حبان صحابی است و در صحبت او اختلاف است کذا قال و در اللواحق آرد او واسع بن حبان بن منفذ انصاری مدنی مازنی تابعی جلیل و کثیرالرّوایه است، از ابن عمرو ابی سعید و جابربن عبداللََّه و عبداللََّه بن بدربن عاصم روایت کند. (منتهی الارب). و صاحب تاج العروس آرد: واسع بن حبان انصاری در صحبت وی خلاف است. وی و برادرش یحیی بن حبان در جنگ حره کشته شدند. واسع از ابن عمروبن عباس روایت کرد و پسرش از او روایت دارد. (از تاج العروس). و رجوع به انساب سمعانی ص ۱۵۲ شود.
کلمات همقافیه با «واسع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سع» برای سرودن شعر