معنی واسطهٔ قلاده
5 بازدید
[ سِ طَ / طِ یِ قِ دَ / دِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) واسط عقد. گرانبهاترین گوهر گردن بند که در وسط آن است : در پهلوی مسجد اعظم و جامع محترم جایی به دست آوردم و واسطهٔ قلادهٔ صف مسجد شدم. (مقامات حمیدی). به هر طرف که رسیدم پنداشتم واسطهٔ قلادهٔ شهر اینجاست. (مقامات حمیدی). گشتاسف که واسطهٔ قلادهٔ اکاسرهٔ عجم و کبار ایران بوده است میگوید: الدین بالملک یقوی و الملک بالدین یبقی. (سندبادنامه ص ۴ و ۵). در لطافت و ظرافت واسطهٔ قلادهٔ ایام بود. (سندبادنامه، ص ۱۷۳). و رجوع به واسطةالقلادة شود.
کلمات همقافیه با «واسطهٔ قلاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر