معنی واسطةالقلادة
5 بازدید
[ سِ طَ تُلْ قِ دَ ] (ع اِ مرکب) واسطالعقد. واسط عقد. واسطهٔ قلاده. بهین چیزی که در گردن بند بود. (از یادداشتهای مؤلف). بهترین گوهر گردن بند. رجوع به واسطهٔ عقد و واسطهٔ قلاده شود.
کلمات همقافیه با «واسطةالقلادة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر