معنی وازواز
5 بازدید
(اِخ) یاقوت از احمدبن محمد همدانی آرد که آن موضعی است به نهاوند و افسانه ای برای آن ذکر کرده است. رجوع به معجم البلدان ذیل وازواز شود.[ وازْ ] (ص مرکب، ق مرکب) بازباز. با فاصله. مجزی. - وازواز راه رفتن؛ هنگام رفتن پایها را دور از یکدیگر نهادن. گشاد گشاد رفتن.
کلمات همقافیه با «وازواز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر