معنی وازغ
5 بازدید
[ زَ ] (اِ) شاخه های بریده شده از خرمابن. (ناظم الاطباء). آنچه از درخت خرما ببرند. (برهان). واژغ. داربست و چفته. (ناظم الاطباء). مصحف واژغ و وارغ است. رجوع بدان کلمه شود. || نانی که از پوست لیفی خرمابن میسازند. (ناظم الاطباء) (اشتنگاس). در مآخذ دیگر دیده نشد.
کلمات همقافیه با «وازغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زغ» برای سرودن شعر