معنی وازده
6 بازدید
[ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) هر چیز بدی که از چیز خوب جدا کرده باشند. (ناظم الاطباء). کنار گذاشته شده. (از ناظم الاطباء). مردود. (یادداشت مؤلف).[ زِ ] (اِخ) دهی است از دهستان ابهررود بخش ابهر شهرستان زنجان در ۲۴ هزارگزی مشرق ابهر و شش هزارگزی راه مالرو عمومی و در دامنهٔ کوه واقع است. سردسیر است و زارعان قره تیه آن را زراعت میکنند و از خود سکنه ای ندارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
کلمات همقافیه با «وازده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر