معنی وازدن
6 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) رد کردن. مردود شمردن. رد کردن چیز معیوب. (یادداشت مؤلف). کنار گذاردن. انتخاب نکردن. نپسندیدن و انتخاب نکردن کالا: توان خرید به صدجان ز یار نیم نگاه متاع ناز در این چند روزه وازده است. (از آنندراج). || پوشیده و پنهان کردن. || زدن. پنبه زدن و حلاجی کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وازدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر