معنی واریدن
5 بازدید
[ دَ ] (مص) بلع کردن. بلعیدن. فرودادن. فاریدن. (از یادداشت مؤلف): السرط؛ فروواریدن، ای فروبردن به دهان. (تاج المصادر بیهقی). اوباریدن.
کلمات همقافیه با «واریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر