معنی واروک
6 بازدید
(اِ) برجستگی که بر پوست آدمی پدید آید چون نخودی. زگیل. (از یادداشتهای مؤلف). آژخ. بالو. پالو. ثؤلول. زلق. مهک. وارو. رَزک. اَزَغ . رجوع به ثؤلول شود.
کلمات همقافیه با «واروک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر