معنی وارون

معنی وارون

6 بازدید
(ص) باژگونه. (برهان) (آنندراج). نگون. معکوس. (غیاث اللغات) (آنندراج). عکس. قلب. (برهان). وارن. وارونه. باژون. باژونه. واژون. واژونه. واژگون. واژگونه. باژگون. باژگونه. نگونسار. سرنگون. مقلوب. منکوس. سراگون. باشگونه. باشگون : لطف خواهی ز دهر قهر کند کار دیو ستنبه وارون است.ابوعاصم. به سر میرود در رکاب تو کیوان که وارون بود کار هندوستانی.امیدی. || مجازاً نامبارک و نحس. (برهان). شوم. (جهانگیری) (بهارعجم): چرا ریخت خواهی همی خون من ببخشای بر بخت وارون من.فردوسی. بریزند هم بی گمان خون تو همین جوید این بخت وارون تو.فردوسی. ندانم بخت را با من چه کین است به که نالم به که زین بخت وارون.لبیبی. کام رواباد و نرم گشته مرا ورا چرخ ستمگاره و زمانهٔ وارون.فرخی. حکمت را خانه بود بلخ و کنون خانه اش ویران ز بخت وارون شد. ناصرخسرو. دیو بدگوهر از راه ببردستت مست آن رهبر بدگوهر وارونی.ناصرخسرو. ازیرا دشمنی هارون امت سرشته ست اندریشان دیو وارون. ناصرخسرو. هر چه که دارد همه به خلق ببخشد نیست چو قارون بخیل و سفله و وارون. ناصرخسرو. ز خشم تو وارون شود خصم والا ز عفو تو والا شود بخت وارون.سوزنی. ولی در خط فرمانت عزیز از طالع فرخ عدو در بند و زندانت ذلیل از اختر وارون. ظهیر فاریابی. ای دریغا که آن روان لطیف طعمهٔ روزگار وارون شد. مسعودسعد. || مجازاً بدبخت و بداختر. (برهان). || شریر. بد. بدخوی. (از یادداشتهای مؤلف).
[ وارْ وَ ] (اِ) نارون. رجوع به نارون شود.
(اِخ) وارونه. وارونا. کهن ترین و عالیمقام ترین خدای نژاد آریاست. (مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات فارسی ص ۲۶). و رجوع به وارونه و وارونا شود.

کلمات هم‌قافیه با «وارون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید