معنی وارد ساختن
5 بازدید
[ رِ تَ ] (مص مرکب) وارد کردن. وارد آوردن. فرود آوردن. || مطلع کردن. آگاهانیدن. واقف ساختن.
کلمات همقافیه با «وارد ساختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر