معنی واردة
5 بازدید
[ رِ دَ ] (ع ص) مؤنث وارد. رجوع به وارد شود. || (اِ) گروه فرودآینده بر آب. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (تاج العروس). || راه در میانهٔ راه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جاده. (اقرب الموارد). || شاهراه. (ناظم الاطباء). || (اِخ) چهار ستاره از هشت کوکب نعائم واقع در کهکشان. (تاج العروس). رجوع به وارد در این معنی شود. || آویزان. آویخته: شفته واردة؛ لب او آویزان است. (از اقرب الموارد). شجرة واردة اغصانه؛ درختی که شاخه هایش آویزان است. (از اقرب الموارد).[ رِ دَ ] (اِخ) شهری است. (منتهی الارب). منزلی است در راه شام به مصر در وسط ریگزار از توابع حفار، بازار و مسجدی دارد. در قدیم شهری بوده و بازار و جامع و خندقهایی داشته است که بعدها خراب گشته. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «واردة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر