معنی وادید آمدن
5 بازدید
[ مَ دَ ] (مص مرکب) پدید آمدن : به یک ساعت صدهزار نور در دل بوحنیفه وادید آید. (راحة الصدور راوندی). رابعه گفت این همه هست ولکن منی و خودپرستی و انا ربکم الاعلی از گریبان هیچ زنی برنیامده است و هیچ زن هرگز مخنث نبوده است اینها از مردان وادید آمده است. (تذکرة الاولیاء عطار). پرسیدند که در این راه چه عجب تر دیده ای؟ گفت آنکه کسی آنجا هرگز وادید آید. (تذکرة الاولیاء عطار).
کلمات همقافیه با «وادید آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر