معنی وادع
7 بازدید
[ دِ ] (ع ص) ساکن. (تاج العروس) (اقرب الموارد). آرمیده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مستقر. مانده. (از اقرب الموارد). || مطمئن. (از اقرب الموارد). || تن آسان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آسان. نال الملک وادعاً؛ یعنی به دست آورد ملک را بی تحمل مشقتی. (از اقرب الموارد).[ دِ ] (اِخ) ابن سلیمان مکنی به ابومسلم و متوفی به سال ۴۸۹ هـ . ق. (مطابق ۱۰۹۶ م.) قاضی معرة النعمان بود که در زمان خود بر امور آن ناحیه استیلا داشت. این اثیر دربارهٔ وی گفته است: وی از لحاظ همت و دانش مرد عصر خویش بود. او در المعرة درگذشت. (الاعلام زرکلی).[ دِ ] (اِخ) ابن اسود راسی محدث است. (منتهی الارب). صاحب تاج العروس این کلمه را «وداع بن الاسودالراسبی» ضبط کرده است واصح بنظر میرسد. رجوع به وادع بن الاسود الراسبی شود.[ دِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه معری برادرزادهٔ ابوالعلاء بود. (منتهی الارب). قاضی ابومسلم وادع بن عبداللََّه المعری برادرزادهٔ ابوالعلاء مشهور بود. (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «وادع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دع» برای سرودن شعر