معنی واخر
8 بازدید
[ خَ ] (نف مرکب) واخرنده. بازخرنده : تا لاجرم به عهد آن پادشاه بزرگزادگان همه به مکتب می نشستند و هنر را واخر بود و هنرمندی آسوده. (راحةالصدور راوندی).
کلمات همقافیه با «واخر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خر» برای سرودن شعر