معنی واجستن
6 بازدید
[ جُ تَ ] (مص مرکب) جستجو و تفحص نمودن. جستجوی چیز گمشده کردن. (آنندراج). بازجستن و جستجو کردن چیزی را پس از غایب بودن و تفحص نمودن از چیز گمشده. (ناظم الاطباء). تفقد. (زوزنی) (ترجمان قرآن عادل بن علی). تفحص کردن. تفتیش. واپرسیدن : چو واجستیم از آن صورت که حال است رصد بنمود کاین معنی محال است.نظامی. آتش عشق در دل ما جو عاشقان ضعیف را واجو.عراقی همدانی. و رجوع به تفحص و واپرسیدن و واجست و تفقد و بازجستن شود.
کلمات همقافیه با «واجستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر