معنی واجست
5 بازدید
[ جُ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) مؤاخذه. بازخواست. واپرس : کس نگوید سنگ را دیرآمدی یا که چوبا، تو چرا بر من زدی این چنین واجست ها مجبور را کس نگوید یا زند معذور را.مولوی. و رجوع به واجستن و بازجستن و واپرسیدن شود.
کلمات همقافیه با «واجست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر