معنی واجب ساختن
5 بازدید
[ جِ تَ ] (مص مرکب) لازم شمردن. واجب کردن : التزام نمودند ما را آنچه خداوند بر ایشان واجب ساخته از طاعت امام بواسطهٔ بیعت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۲). و رجوع به واجب کردن شود.
کلمات همقافیه با «واجب ساختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر