معنی وابوسیدن
3 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) روگردان شدن و بی دماغ گشتن. (آنندراج) (از فرهنگ نظام). بیزار شدن و متنفر گشتن. (ناظم الاطباء). اعراض کردن. (غیاث اللغات): یحیی گل بوسه ز آن دهان تا چیدم در باغ جهان غنچهٔ بدبو دیدم با آن همه آرزو، لب لعلش را یک مرتبه بوسیدم و وابوسیدم. یحیی شیرازی (آنندراج و فرهنگ نظام). || دست از کاری کشیدن و ترک عزم کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وابوسیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر