معنی وابریدن
5 بازدید
[ بُ دَ ] (مص مرکب) بازبریدن. قطع کردن: اختراع؛ وابریدن کاری را با کسی. مقاطعه؛ با کسی وابریدن. (منتهی الارب): عضو گردد مرده کز تن وابرید نوبریده جنبد اما نی مدید.مولوی.
کلمات همقافیه با «وابریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر