معنی وابردن
5 بازدید
[ بُ دَ ] (مص مرکب) بازبردن: کشف؛ وابردن اندوه، وابردن پرده. (ترجمان القرآن). استکشاف، فرج؛ وابردن اندوه و غیره. (منتهی الارب): آوازی شنود که هان اگر میخواهی تا نعمت جملهٔ دنیا وقف تو کنم اما اندوه خویش از دلت وابرم که اندوه و نعمت دنیا هر دو در یکدل جمع نیاید. (تذکرة الاولیاء). || وابردن (نان)؛ واکردن و پهن کردن خمیر نان باشد بجهت لواش پختن. (برهان).
کلمات همقافیه با «وابردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر