معنی هیماء
6 بازدید
(اِ) علم طلسم است. (غیاث اللغات) (آنندراج).[ هَ ] (ع ص) مؤنث هَیْمان. (منتهی الارب). رجوع به هَیْمان شود. || دشت بی آب و بی نشان و بی راه. (منتهی الارب) (آنندراج). بیابان که در آن آب نبود. (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). || بیماریی است شتر را که به آشامیدن آب باران فراهم به بیابان حادث گردد. (منتهی الارب) (آنندراج) (تاج العروس): ناقة هیماء؛ شتری که به مرض هیام مبتلی باشد. (از اقرب الموارد). ج، هیام. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و هَیمی ََ. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «هیماء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر